![]() سلام دوستان عزیز امیدوارم از این سایت لذت کامل را ببرید نظرات فراموش نشه چون با نظرات شما این سایت پایدارتر میشه ممنون آرمین خزایی
پست الکترونیک آرشیو مطالب نویسندگان
آرشیو مطالب
آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
عکس و مطالب جوک کد جاوا و...
من به مردم ایران علاقه مندهستم جوک های باحال
داداش یارو عروسی میکنه. شب عروسی میشینه پشت در اتاق عروس. میگن: چرا اینجا نشستی؟ میگه: بابام گفته بعد از داداشت نوبت توئه
لره پیش بچه هاش میگوزه همه بچه هاش میزنن زیر خنده . اشک تو چشاش جمع میشه میگه خدایا این شادی رو از خانواده ام نگیر
رشتیه شب عروسیش بوده، رفیقش میبینه داره دم حجله قدم میزه. بهش میگه: بابا برو تو عروس خانم منتظره، چرا اینجا واستادی؟! رشتیه میگه: والله ما یه بفرما به باجناق زدیم، رفته تو هنوز درنیومده
لره مادرشو میبره پیش دکتر ؛ دکتر معاینه میکنه میگه باید پرهیز بکنه....لره میگه:آقای دکتر قربانت برم الهی... نمیشه خودت بکنی آخه پرویز دهن لقه میره به همه میگه
یه بار مورچه ها به خونه یه اصفهانیه حمله می کنند . بعد چند روز از گشنگی می میرند
یه روز ترکه میره عروسی تو عروسی برف شادی میزنن ترکه سرما میخوره
شرکت نوکیا برای رفاه حال اس ام اس نویسان محترم ایرانی یک گوشی جدید طراحی کرده که با فشردن تنها یک دکمه می نویسه : یه روز یه ترکه
ترکه میره مکه برعکس همه طواف میکنه... بهش میگن چرا برعکس طواف میکنی؟ میگه شما از اون ور دنبالش کنین من از این ور میگیرمش
ترکه میمیره، عکسشو نداشتن رو قبرش بزارن تا گردن دفنش می کنن
رشتی نصفه شب بلند میشه آب می خوره میگه: سلام بر حسین یه نفر از زیر تخت میگه : سلام عباس آقا
قزوینیه کنار زمین فوتبال خوابیده بوده، بهش میگن: پاشو برو تو زمین، بازیشروع شده. میگه: من برانکاردم
قزوینیه یه کیسه برنج تبرک میخره درشو باز میکنه میگه اِ اِ اِ اِ اِ ..... پس حمیدش کو
توی قزوین وقتی نماز جمعه تموم میشه همه باهم دست میدن میگن خیلی حال دادی
یک بار یک غضنفر زنگ میزنه تاکسی تلفنی میگه اقا ماشین دارید. مردی که پشت تلفن بوده جواب میده بله. غضنفر میگه خوش به حالتون ما نداریم
غضنفر پتروس فداکارو با دهقان فداکار قاطی می کنه می ره انگشت می کنه تو چشم راننده قطار
دزده میره خونه یکی تلویزیون بدزده میگه اول بذار روشن کنم ببینم سالمه از قضا تلویزیون فوتبال پخش میکرده طرف سرگرم تماشای فوتبال میشه و صاحب خونه بلند میشه میاد میگه آقا تو کی هستی؟ اینجا چیکار میکنی؟ طرف هول میشه میگه من بازیکن فوتبال بودم داور منو الان اخراج
به دلیل سردرگمی هموطنان رشتی روز پدر یک هفته تمدید شد
رشتیه از کنکور برمیگرده ازش میپرسن سخت ترین سئوالش چی بود؟ میگه نام پدر
به رشتیه می گن نظرت درباره خانه های عفاف چیه؟ می گه خیلی راضیم لااقل زنم رفته سریه کار دولتی !
زنه میره دکتر میگه آقای دکتر این سینه ام اینقده درد میکنه که میخوام بکنمش بندازم جلوی گربهدکتره میگه : میو میو میو
تبلیغات کرم موبر : قبل از مصرف : میرزا کوچک خان بعد از مصرف : دیوید بکهام مصرف نادرست : رفسنجانی
آخرین فیلم در حال ساخت سینمای ایران : زندگی پیامبران با حضور افتخاری علی دایی در نقش حضرت نوح
به ترکه میگن تو شهرتون آثار باستانی دارین ؟ میگه نه ولی دارن میسازن
ترکه زنش حامله بوده، نگاه میکنه به شکم زنش، میگه: خانم جان این چیه؟ میگه: بچه ست. میگه: دوستش داری؟ میگه: آره خوب، معلومه. میگه: پس چرا قورتش دادی؟
ترکه میخواسته هواپیما دزدی کنه.میره به خلبانه میگه برو لندن یارو میگه نمیرم.ترکه میگه خب برو دبی یارو میگه نمیرم.ترکه میگهپس برو اردبیل یارو میگه نمیرم بعد ترکه بابا حد اقل بده یه بوق بزنیم
مگسه دور سر ترکه وز وز می کرده ، ترکه می گه : برو جون مادرت ...الان برامون یه جوک درست می کنن
بسیجیه میره داروخانه میگه : آقا شربت شهادت می خواستم
به ترکه می گن : اگه آب نبود چی می شد ؟ ترکه می گه : خوب هیچی ما شنا یاد نمی گرفتیم اونوقت غرق می شدیم
شبه ترکه می گن : آقا ببخشید شما ترکید ؟ میگه : نه به خدا بیا بگرد
فرض ما: بادکنک حسن ترکید= حسن بادکنک خرید رشتیه با زنش دعواش میشه و بدبخت خانم رو یک کتک مفصل میزنه. فردا از شهربانی میان، به جرم خسارت به اموال عمومی میندازنش زندان
خبر فوری: هنوز کنکور در قزوین ادامه دارد، به گزارش بی بی سی هنوز داوطلبین جرأت نکردن دفترچه سولات را از روی زمین بر دارند
ترکه بعد از سی سال کچل بودن میره مو میکاره دو روز بعدش توی قرعه کشی بانک حج واجب برنده میشه
به یک آقای رشتی که بچه زیاد داشته میگن اینقدر بچه داری اسماشون یادت میمونه میگه آره اسماشون که یادم میمونه فقط فامیلی هاشون یه ذره سخته
از ترکه می پرسی کجا به دنیا اومدی ؟ می گه : منو از توی لپ لپ در آوردن
یه روز بچه اصفهانیه می یاد به باباش میگه : بابا من همه ی نمره هام ۲۰ شده باباش می زنه توی سرش و می گه با ۱۰ هم می تونستی قبول بشی حتما باید این همه خود کار مصرف می کردی ؟
فوشهای ترکها : 1.ازجلوچشمهام خفه شو! 2.کثافت مرض 3.پاتو از روبوق بردار 4.گردن درازى می کنی 5 .زبون کلفت
از رشتیه میپرسن: شما با چه سهمیهای وارد دانشگاه شدی؟ میگه: بنده افتخار میکنم که فرزند سه تا شهیدم
نشستی که به هرکی که پنج تا بچه داشته باشه، یک پراید مجانی میدن! زنش میگه: مرد مگه زده به سرت؟! ما که سه تا بچه بیشتر نداریم! رشتیه میگه: خانم جان، از شما چه پنهون...من دو تا بچه هم از صغرا خانوم، طبقه پایینی دارم! الان میرم میارمشون. خلاصه میره دو تا بچهها رو میاره، وقتی برمیگرده میبینه دو تا از بچههاش نیستن. از زنش میپرسه: خانم جان، یاسر و علی کجا رفتن؟ زنش میگه: والله تو که پایین بودی، هوشنگ خان اومد بچههاشو برد
ترکه عینک دودی میزنه به چشمش بعد بچه اش میاد جلوش ترکه میگه :تا این وقت شب کجا بودی پسرم؟
ترکه تصمیم میگیرن فارسی صحبت کنن اولی میگه پاشو دوتا دومی می گه نمیپاشم اولی جواب میده نگو نمیپاشم بگو پاشیده نمی شوم
یک سگ و یک گونی برمیداره. رفیقش میپرسه: بابا تو مگه چجوری گوریل شکار میکنی که این همه چیز بیربط لازم داری؟ ترکه میگه: ببین، من میرم بالای درخت گوریله رو قلقلک میدم، گوریله میافته پایین، سگم میره تخماشو گاز میگیره، منم میندازمش تو گونی! رفیقش میپرسه: خوب پس تفنگ رو واسه چی میبری؟ ترکه میگه: خوب آخه ممکنه گوریله منو پرت کنه پایین
دارید؟ ترکه میگه: والله خونه که نه، ولی بروبچهها مکان زیاد دارن!
ترتیبش رو بده از خواب میپریده! میره دکتر ماجرا رو تعریف میکنه، دکتره میگه: مشکلی نیست، این قرصها رو برات مینویسم، ازین به بعد دیگه ازین خوابا نمیبینی. ترکه ناراحت میشه، میگه: نه آقای دکتر! بی زحمت یه دوایی به من بدین که از خواب نپرم و بتونم کارم رو بکنم! دکتره هم یه دوایی براش مینویسه و یارو میره. فرداش ترکه شاکی برمیگرده مطب دکتره، دکتره میپرسه: دیشب چی شد؟ بالاخره کارتو کردی؟! ترکه شاکی میگه: آقای دکتر توام با این دوا نوشتنت! دیشب آرنولد اومده بود به خوابم میخواست ترتیبم رو بده، هر کاری کردم نتونستم بیدار شم
نظرات فراموش نشه |+| نوشته شده توسط آرمین خزایی در سه شنبه یکم اسفند 1385 ساعت 6:48 بعد از ظهر
|
||||||||||||||